حس پدرانه کمتر از مادر نیست
جسم پسرم هست ولیکن سر نیست
باتیر زدی قبول اما نامرد این تیر مال
حنجر نیست
تیری که استخوان ابلفضل را شکست
بس کن رباب خوشی به ما نیومده
بس کن رباب دستاتو هی ت نده
بس کن رباب گهواره رو نشون نده
تنها شدی بارونیه چشم ترت
تنها شدی خیلی بلا اومد سرت
تنها شدی دیگه نمیاد اصغرت
بس کن رباب نگو که اصغرم کجاست
بس کن رباب نگو چرا از من جداست
بس کن رباب حتما تو آغوش باباست
پسرم حرمله می خنده عزیزم
دل منو کنده عزیزم
مادرسرت به موبنده عزیزم
از اینجا تیری که خورد به چشم ساقی
با حنجرت کرده تلاقی
چیزی ازت نمونده باقی
گهــــــــواره را زینت کنم که شاید
اصغــــــر دوباره در حرم بیاید
بنشینم و دعا کنم، خدا خدا خداکنم
ششماهــــــــــۀ من، دُردانه من
بــــــــــــــــالا بگیرم پردۀ حرم را
از دور بینـــم روی اصغرم را
طــــــــــــــــفل صغیرم کرده غش
تـــــــرسم بمیرد از عطش (2)
تیـــــــــــــر از کمان حرمله پریده
حلــــــــــق علی اصغرم دریده
یــــــــــــــــا رب به زهرا ی بتول
قــــــــــــــــــربانیم را کن قبول
هنگـــــــــــــــام لالایـــــــــی شده اصغر تمــــــــــــــــاشایی شده
ششمـــــــــــــــاهۀ من، دردانۀ من ششماهۀ من، دردانــــــــــۀ من
زینـــب آمــــد وقـــــت تنهــــایی
روی اصغـــرشــــدتمـــــاشــایی
آخـــــرین یـــارم رفتــه از دستـم
من غریب این دشت خون هستم
ای علیاصغر ای علیاصغر
افســــرد، پـــژمــرد گـــلِ روی او
زد تیــــر، بــــوسـه بــــر گلوی او
در مــوج خــون بـا مـن تکلـم کرد
من شـدم گــریـان،او تبسم کرد
ای علیاصغر ای علیاصغر مادر میخواست اوشود سیراب
تیــــر قــاتــل شـــد جــــواب آن
غنچۀ من در مـوج خون بنشست
حلق او پارۀ قلب من بشکست
ای علیاصغر ای علیاصغر
از تـاب رفـت این بلبـل خـاموش
چون من عطشان گرددکفنپوش
دست آن گلچین،بامن چها کرد
غنچـهام را از شـــاخـه جـدا کرد
ای علیاصغر ای علیاصغر
دشمن آتـش بــر دلم افروخت
داغ ایـن گــل، جگــرم را سوخت
بوداین آخرین بود و هست من
که دست و پا زد،روی دست من
ای علیاصغر ای علیاصغر
خدا حافظ ای برادر زینب
عالم به ماتم تو حسینیۀ غم است
متن نوحه برای فراق امام زمان حاج مهدی رسولی
,علیاصغر ,کن ,رباب ,ای ,شدی , ,کن رباب ,علیاصغر ,علیاصغر ای ,ای علیاصغر
درباره این سایت